

برچسب:
نویسنده: آرتین موسویپور
حالا یک سال و نیمه ؛من میرم،خواهرم نیست ،خواهرم میره و من نیستم.
دلم خونه میخواد؛
پیش مامان بشینم و سختی های زندگی ِ تنها رو جوری تعریف کنم اینقد با مامان و بابا بخندیم که اشک بیاد از چشمامون.
بدجوری زمستونه حتی وقتی یدونه برف م رشت نباریده.
برچسب:
نویسنده: آرتین موسویپور
برچسب:
نویسنده: آرتین موسویپور


منکه دلم میگیره ،اصلا نمیتونم آهنگ گوش بدم یا مثلا بخوابم.
عوضش به تعداد روزایی که دلم گرفته ،مثه همین عکس،یه عالمه خط خطیای ده دقیقه ای دارم.
بیست و هشتم ِ آبانو یادم نمیاد ولی مطمئنم بعد ده دقیقه مداد دستم بودن آروم شدم.
برچسب:
نویسنده: آرتین موسویپور


بهار۹۷؛
روزای آرومی نیستن ولی دوسشون دارم.
برچسب:
نویسنده: آرتین موسویپور
دوستم میگه نوسانات روحی ولی من بهش میگم تجربه؛
اینکه دیگه دلم جمع های بزرگ و شلوغ و دوستای زیاد نمیخواد.
همین که یه عده کم باشن ولی همیشه بهم آرامش میده.
*این عکسُ که میگرفتم ،
رستاک میخوند؛
رعنا تی ت
برچسب:
نویسنده: آرتین موسویپور